الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
397
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
در آيه : ( أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ - 37 / طور ) مُصَيْطِر - در آيه بر وزن - مفعيل - از واژه - صَطْر - است . ( آيا خزائن پروردگارت نزد آنهاست و بر آنها چيره هستند ) . التّسطير : نوشتن ، آيهء فوق اگر از اين معنى باشد يعنى آيا ايشان متصدّيان و نويسندگان كتاب و تقدير الهى قبل از اينكه آفريده شود هستند كه به مفهوم آيات : ( إِنَّ ذلِكَ فِي كِتابٍ - 70 / حجّ ) ( إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ - 70 / حجّ ) ( فِي إِمامٍ مُبِينٍ - 12 / يس ) اشاره دارد . آيه : ( لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ - 22 / غاشيه ) يعنى بر آنها سلطه ندارى و متولّيشان نيستى به اينكه بر ايشان بنويسى و آنچه را كه خودشان مسئولش هستند براى آنها نگاهدارى و استوار دارى . سيطرت و بيطرت : چيره شدم و بيطارى نمودم ( دامپزشكى ) اين دو واژه در بناى لفظى ، سوّمى ندارد . كه قبلا در حرف - س - شرحش گذشت . صرع : الصَّرْعُ : افكندن و بر زمين انداختن ( و نيز بيمارى رعشه آور ) . صَرَعْتُهُ صَرْعاً : او را به سختى به زمين انداختم . الصَّرْعَة : حالت صرع و غش و رعشه . الصِّرَاعَة : فنّ كشتىگيرى . رجلٌ صَرِيعٌ : مردى كه به زمين افكنده شده . قومٌ صَرْعَى : مردمى كه از پاى افتاده و ناتوانند ، در آيه : ( فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى « 1 » - 7 / حاقّه )
--> ( 1 ) اشاره به هلاكت قوم عاد است كه به خاطر فساد و ستمشان در زمين مىگويد با طوفانهاى سخت و هفت روزه چنان از پاى درآمدند كه اگر مىديدى مردمانى زمين خورده بودند كه مانند درختان قطع شده .